تبليغاتX
آوای ایرانی ..
music


ادامه تحلیل آثار روح اله خالقی :

3 – حالا چرا ؟ {آهنگ : بوسلیک از دستگاه نوا – غزل از شهریار }

این آهنگ نقطه ی عطفی در تاریخ برنامه گلها بود . تا قبل از این برنامه هیئتی چند نفره که ارکستر نامیده می شد و از اساس علمی و پایه فنی بی بهره بود ، اجرای آهنگ را بر عهده داشت و از آنجا که اعضای آن را اساتید کهنه کار تشکیل می دادند ، نتیجه کارشان استادانه بود . اما خروج از حالت یک صدایی و ارائه هارمونیزه آهنگها نخستین نخستین بار با اثر "حالا چرا " آغاز شد که اولین برنامه پس از شروع همکاری خالقی با ارکستر گلها و اتصاب جواد معروفی به عنوان پیانیست ارکستر بود . تفاوت در کیفیت و انسجام آهنگ هالی قبل و بعد از این برنامه کاملا محسوس و مشهود است .

شاید از یادداشت های خصوصی خالقی ، که هنوز نزد خانواده یا اطرافیان او باقی مانده ، بتوان زمانی به انگیزه ، تاریخ و چگونگی پیدایش آثار او پی برد . شاهدانی که در ایام خلق این اثر ، با خواننده یا آهنگساز در مراورده بودند ، از سه ماه تمام تمرین و گفتگو به منظور بهبود جزئیات و سپس بیست جلسه تمرین طاقت فرسا و هر جلسه حدود شش ساعت گزارش داده اند .

نمونه هایی از اجراهای قبلی این اثر در دست است که به نوبه خود (به ویژه اگر اجرای نهایی شنیده نشده بود) می توانست شاهکاری محسوب گردد و این خود نشان گر قانع نبودن و وسواس آهنگ ساز در پرداختن اثر است .

 

                                   بنان معروفی

 

گلهای رنگارنگ 210ب

بنان – معروفی

آهنگ : بوسلیک

آهنگساز : خالقی

شعر ترانه : شهریار

سایر اشعار : سعدی – عبید زاکانی

گوینده : روشنک

دانلود گلهای رنگارنگ 210ب

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

بی وفا ! حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی !

سنگدل این زود تر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟

وه که با این عمرهای  کوته بی اعتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند

در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟

شهریارا ! بی حبیب خود نمی کردی سفر

راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟


4 – می ناب {آهنگ : بیات اصفهان – غزل : حافظ}

آهنگ می ناب ، آمیزه ای است از تجسم احوالی که در غزل بیان می شوند . این غزل سراپا وجد و شور و اشتیاق را بیان می کند . و در واقع یکی از شادترین غزلیات حافظ است . اتفاقا تاثیر آهنگ نیز با نوعی شادی بهجت افزا توام است . مدت زمان این اهنگ مجموعا 13 دقیقه است و ضمن آهنگ هفت بیت از مجموعه هشت بیت غزل حافظ خوانده می شود . در حالی که سه بیت آخر ، با همه نسخه های رایج مطابقت دارد ، چهار بیت نخست به ترتیبی است که در هیج یکی از نسخه های قدیمی و جدید یافت نمی شود . واضح است که آهنگساز ابیات را به تناسب آهنگ برگزیده است .

دانلود می ناب

                                     بنان و خالقی

برگفته از کتاب : نظری اجمالی به آثار خالقی                                      

مختصری از بنان :

غلامحسین بنان به سال 1390 خورشیدی در تهران به دنیا آمد . او در خانواده ای رشد کرد که محل آمد و شد هنرمندان بزرگ بود . اولین کسی که به استعداد موسیقایی بنان پی برد "مرتضی نی داود" بود . او از پدر غلامحسین (بنان الدوله) ، خواست تا اجازه بدهد با وی موسیقی کار کند . بدین ترتیب در یازده سالگی ، غلامحسین اولین درس موسیقی را فرا گرفت . بعد ها فن تلفیق و طرز ادای شعر را از "میرزا طاهر رسایی " آموخت  و مدتی هم از " ناصر سیف کسب فیض کرد .

استعداد ذاتی ، پرورش در خانواده ای هنر دوست و برخورداری از تعالیم صحیح موسیقی دست به دست هم داد تا ار بنان در عرصه موسیقی ایران هنرمندی توانا بسازند . صدای بنان کوتاه و بم و دارای حالتی است که برای ظرافتهای آواز ایرانی بسیار مناسب می باشد .

شادروان حسین علی ملاح در مورد کیفیت صدای بنان  می گوید :"شاید به توان از دیدگاه زیباشناسی صوت خوش بنان را به منحنی تشبیه کرد که عاری از هر گونه زاویه است و شنونده مطلقا زبری ، درشتی یا عدم نرمش در ان احساس نمی کند ."

روح اله خالقی در سال 1321 (که معاون اداره کل موسیقی کشور بود) از عبدالعلی وزیری شنیده بود که بنان صدای خوشی دارد و علی نقی وزیری (برادر همسر اول بنان) هم این موضوع را تایید میکند و بنان را به خالقی معرفی می کند.

بنان به رادیو می رود و با حضور صبا و ویولن سحرآمیز و لطیفش امتحان می دهد و پذیرفته میشود . استاد بنان پس از تاسیس انجمن موسیقی در سال 1323 و تاسیس هنرستان موسیقی در سال 1328 به دست خالقی به فعالیت در این دو مرکز پرداخت .

او از ابتدا تمایلی به اجرای تصنیف و ترانه نداشت و تنها آواز می خواند ! اما با تشویق خالقی کم کم به تصنیف و قطعات ضربی روی آورد و حاصلش آثار زیبایی شد که در کارنامه پربارش ثبت شد .

بیست و هفت آذرماه 1336 وقتی بنان با اتومبیل شخصی اش در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی تصادف کرد و در این حادثه چشم راست خود را از دست داد و به همین علت همیشه از عینک دودی استفاده می کرد . بنان در 8 اسفند 1364 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت . 

 

 

به یاد زنده یاد حبیب اله بدیعی :

                                           بدیعی

حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.

سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد.  «»

حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.«»

  

فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید(حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»

حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایرا با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آمریکا،بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها L(کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.

منبع : وبلاگ پرویز یاحقی

نشد که به مستی     به باده پرستی 

  برون کنم از سر      خیال تو را .....

آهنگساز : حبیب اله بدیعی

خواننده : رویا

ترانه : بیژن ترقی

دستگاه : سه گاه

دانلود ترانه

                   

گلهای تازه 75

شجریان – حبیب اله بدیعی – جلیل شهناز – جهانگیر ملک

افشاری

غزل : مولوی

گوینده : فخری نیکزاد

صدابردار : محمد جهانفرد

 

همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد

همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد

خوابم از دیده چنان رفت که هرگز نیاید

خواب من زهد فراق تو بنوشید و بمرد

چه شود گر به ملاقات دوایی سازی

خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین

آنکه کوبد در وصل تو کجا باشد خرد ؟

خون ما در تن ما آب حیات است و خوش است

چون برون آید از جای ببینش همه ارد

هله جز مشک سر زلف دلارای مبوس

که چنین بوی خوش است باد صبا می آورد

دانلود گلهای تازه 75 

بنا به در خواست دوستان ، و با اجازه از آقایان سعید انصاری (وبلاگ گلها) و مسعود (وبلاگ کما) ، از این به بعد در حد توانم ، کلیپ های تصویری با فرمت 3GP  تقدیم میکنم . امیدوارم مورد توجه تان قرار گیرد .

در پایین فایل مربوط به نوازندگی "مرحوم مجتبی میرزاده" را گذاشته ام . که می توانید دانلود کنید .

                                             میرزاده

دانلود کلپ موبایل 

 

+ نوشته شده توسط صالحی در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 10:11 |

سرزمین گیلان که از استانهای سرسبز و افتخار آمیز ایران است، با آن گنجینه های پربار و غنی موسیقی محلی ( فولکلوریک ) همیشه الهام بخش و راه گشای آهنگسازان و هنرمندان و اساتید بزرگ در هنرهای گوناگون بوده است. از جمله، استاد بزرگ« ابوالحسن صبا » وقتی به گیلان سفر کرد و ریاست مدرسه صنایع ظریفه این استان را پذیرفت با استقبال و ذوق و استعداد مردم این سامان در موسیقی روبرو گردید و با عشق و علاقه به کشف گوشه هایی از نواهای موسیقی محلی این دیار همت گماشت که از جمله قطعه « رقص چوبی قاسم آباد » ، « زرد ملیجه » ، « گوسفند دوخوان » و قطعاتی دیگر که در آثار آن استاد بزرگوار باقی مانده که بیشتر آنها در مایه « دشتی » است. این خود گواه ذوق و هنر سرشار سرزمین گهربار و هنرپرور گیلان است. کودک گیلانی از بدو تولد تا هنگامی که مسئولیت زندگی به دوشش می افتد گوش و روانش با نغمات دلنشین ترانه های روستایی در شالیزارها ، جنگل ها و لب رودخانه ها پرورش می یابد.

ناصر مسعودی در چنین فضایی به سال 1314 در رشت، محله « صیقلان » متولد می گردد. هنوز بیش از سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش را از دست داد ، در آن زمان خانواده مسعودی مجموعاً عبارت از مادر و سه خواهر و سه برادر می شدند که ناصر کوچکترین آنها بود. بار مخارج تامین زندگی به دوش خواهر بزرگتر که از هنر خیاطی برخوردار بود محول شده بود به همین دلیل بعد از فوت پدر به منزل جدیدی که در گذر « سوخته تکیه » کوچه « مستوفی » نقل مکان می کنند. صدای گیرا و نغمه خوانی در خانواده ناصر موج می زد به طوری که همگی آنها از صدای خوش و دلنشین بر خوردار بودند ولی مشکلات گذران زندگی مجالی برای شکوفایی به آنها نمی داد پس ناصر هم نمی توانست از محضر و مکتب استادی برخوردار شود و تنها الگوی او در هنر آواز، امکانات متفرقه ای بوده که در اطرافش وجود داشته است.

ناصر مسعودی خود در این باره می گوید : « اگر کار مختصری در شناسایی و معرفی موسیقی گیلان انجام داده ام همه اش با تلاش و کوشش خودم بوده و البته تشویق هنر دوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن این که از کودکی که با نغمات دلنشین افراد خانواده ام خو گرفته بودم با صداهای خوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتی ، مرشد زورخانه محل ، موذن مسجد ، نوحه خوانان تکایا و گروهی کسبه دوره گرد و جوانان خوش صدای رشت که بیشتر در باغ با صفای محتشم جمع می شدند و نوا سر می دادند آشنا و الهام می گرفتم و بعدها خوانندگانی چون : بیابانی ، یزدان پرست ، منجمی ، تحویلداری، مرتضوی ، قرقانی و عده ای دیگر و صفحات گرامافون هنرمندانی مثل خانم قمرالملوک وزیری (بانوی آواز ایران) ، ظلی ، اقبال ، بدیع زاده ، معلم و استاد من بودند ولی بیش از دوازده سال نداشتم که برای اولین بار، شخصی به نام حافظی که از فرهنگیان رشت بود قطعه ای با ساز وی خواندم که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و من بارها با شوهر خواهرم و تار حافظی در منزل خواندم و پایه و مایه هنری من از همین جا شروع شد

ناصر مسعودی در سال 1328 بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولی جدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکانات مختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیم تهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاس موسیقی علی اکبر خان شهنازی در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت به کلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای بحرینی معلم ویولون آشنا می شود و صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفی می شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق و علاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولی باز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد اما بهترین خاطرات ناصر در این کلاس طبق گفته خودش زمانی بوده که با ساز آقای بحرینی و گاهی با تار زنده یار شنازی که برای خودشان در کلاس می نواختند ، بود وناصر بنا به دستور استاد قطعه ای را با عشق فراوان ولی صدایی لرزان می خواند و همیشه مورد لطف و محبت استاد شهنازی قرار می گرفت. مسعودی در سال 1332 با محمودی خوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرا دوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمع آنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلی صمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند. در آن ایام محمودی خوانساری در منزل دائی اش که در میدان بهارستان بود زندگی می کرد. ناصر می گوید : « عصرها از کوچه جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشت ورزشگاه شهباز دولاب برای تمرین می رفتیم ، با سادگی و بی توقعی و با کمال خلوص به خواندن می پرداختیم و هر دو نفر آرزوی رسیدن به هدف خود را داشتیم. یادش بخیر ،حبیب وزیری صدایی رسا داشت و تنی چند از هنرمندانی بودند که برای دل خود می خواندند و گاهی دور هم جمع می شدند و حالی می کردند و ردیفها و گوشه های موسیقی سنتی را با هم می خواندند مثل: پرویز توکلی که ذوق ویولون داشت ، مسعود برزین که سنتور می نواخت ، این همه وسیله شکوفایی و تشویق من بودند

در سال 1334 ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانی کم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. غیر از امیر عطایی اشخاص دیگری مثل : کیهان دیوان بیگی ، رکن الدین نژند ، اسداله سمیعی، علی اکبرپور، رضا نیکوروان، غلامرضا امانی ، حسین آمنین ، تحویلداری ، منجمی ، منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایقی بودند و هر کدام در کلاس و حال و هوای خود در پیشبرد موسیقی استان گیلان سهمی به سزا دارند و ناصر در مجالست با ایشان بسیار آموخت. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و... شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر اکبرپور و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت . در اینجا بی مناسبت نیست که از شادروان میلانی یادی شود و آن این که وی برای فرهنگ و هنر گیلان زحمت کشید و در این کار بسیار کوشا بود و بسیاری از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد از دست پروردگان او می باشند .

در سال 1336 که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال 1338 کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال 1340 تا 1357 به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» همه و همه پانه های ترقی و تلاش ناصر بودند که همیشه در هر مجلسی با سپاس از این هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: کیهان دیوان بیگی یاد می کند. ولی برای علی اکبرپور که در طول چندین سال با ایشان همکاری داسته احترام فوقالعاده ای قائل است و بیش از 40 آهنگ محلی را باید ثمره این همکاری دانست که به یادگار مانده است. ناصر در این باره می گوید: « از نوجوانی تا دوران شکوفایی هنرمند ارزنده علی اکبرپور با او همکاری داشتم، او هنرمندی است شایسته و انسانی است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم که همه آنها الهام گرفته از شالیزارها و روستاهای سرسبز گیلان است« .

این تلاش ادامه داشت تا سال 1339 که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال 1339 به تهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه 1339 وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در 13 فروردین 1340 پخش شد و به طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال 57 ادامه داشت . ناصر سالها از محضر استاد عبادی کسب فیض کرد و یادگار همین سالها که بین 1340 تا 1350 می شود، برگ سبزهایی چند و به یاد ماندنی با پنجه سحرآمیز احمد عبادی باقی است که از کارهای خوب و سطح بالای مسعودی به شمار می رود.

ناصر مسعودی در طول 18 سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگی مانند: اصغربهاری( کمانچه ) ، مهدی خالدی( ویولون) ، رضا ورزنده(سنتور) ، حبیب اله بدیعی( ویولون) ، محمد میر نقیبی ( ویولون) ، عباس شاپوری( ویولون) ، جلیل شهناز ( تار) ، لطف اله مجد ( تار) ، فرهنگ شریف ( تار) ، فریدون حافظی ( تار) ، امیر ناصر افتتاح ( تنبک) ، عباس زندی(سنتور) ، ابراهیم سرخوش(تار) ، شاپور حاتمی(تار) ، مجید نجاحی (سنتور) ، بزرگ لشگری (ویولون) ، جواد لشگری (ویولون) ، جهانگیر ملک (تنبک) ، محمد موسوی (نی) ، سلیم فرزان (قره نی) ، مرتضی حنانه (پیانو) ، جواد معروفی (پیانو) ، فریدون ناصری (پیانو) و فرهاد فخرالدینی (ویولون) همکاری داشته که آهنگهایی مثل « به یاد آشنا » ، « نفرین بر مستی» و « مسافر» او را به یاد خاطرات دوران جوانی می اندازد.

مرتضی خان حنانه آهنگ زیبایی در ارکستر فارابی که آهنگی محلی گیلکی بود به نام « اله تی تی « با صدای ناصر که ترانه لالایی برای دخترش بود خوانده با شعری دلپذیر از « سروش گیلانی » ، کاری زیبا و به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند .

ناصر مسعودی در سال 1342 با دختری از گیلان ازدواج کرد و کانونی گرم و پر مهر و صفا دارند، ثمره این ازدواج ، دو دختر و یک پسر می باشند .

ناصر مسعودی هیچ وقت در هنر ادعایی نکرد و انسانی بی تکبر و دوست داشتنی است که این از خوی و خصلت و مسلک درویشی او می باشد. وی معتقد است که همیشه شاگرد بوده و به هنر همه هنرمندان احترام می گذارد ، منتها هر که را در جای خودش. به هر حال حاصل 18 سال تلاش مداوم ناصر در رادیو و تلویزیون بیش از 200 ترانه محلی و غیر محلی است و حدود 12 آواز در برگ سبز و بیش از 20 ترانه در برنامه شاخه گل و گلهای صحرایی رادیو می باشد.

ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود می گوید : « به فریدون پوررضا، زیباکناری ، منصور زمانی ، دعایی، و از پیش کسوتان به مهندس عاشورپور که صدایی گرم دارد علاقه دارم و همچنین آقایان تقی پور ، باقر اسکویی، سعید امیررحمت ، که هر کدام آهنگی زیبا و در خور توجه برایم ساخته اند و مسعود آجلی که بیش از 8 آهنگ مردمی برایم ساخت ، نظیر: « میر علی چوپان » ، « ایشااله » ، « لیلای من » ، « طفل دبستونی» و... که از اقبال عمومی برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا به « نوذر پرنگ » ارادتی خاص دارم.

ناصر مسعودی در سال 1343 بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال 1352 نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد .

منبع

 

ورزندهبهاریافتتاحمسعودی

برگ سبز 234

ناصر مسعودی – رضا ورزنده

علی اصغر بهاری – امیر ناصر افتتاح

دستگاه : شور

اشعار : خواجوی کرمانی – اوحدی مراغه ای

جلال همایی – هلالی جغتایی

گوینده : روشنک

 

غزل آواز :

تاجم  نمی فرستی ،  تیغم   بر   سر   مزن                             مرهم    نمی گذاری   زخم   دگر  مزن

مرهم نمی نهی ، به جراحت ، نمک مپاش                              نوشم نمی دهی به دلم نیش تر مزن

گیرم  تو  خود ز مردم  صاحب  نظری  نه ای                               از طعنه  تیغ  بر دل  صاحب  نظر مزن

بر   نامه ی    امید    فقیران    قلم   مکش                               بر   ریشه    حیات ضعیفان   تبر  مزن

تا  غنچه  لب  گشود ،  سر خود  به باد داد                               ای  آفتاب  دم  به  نسیم  سحر  مزن

چون کوه  پا به   جای نگه دار ،   خویش را                               چون باد هرزه گرد به هر قوم و در مزن 

   دانلود برگ سبز 234

 

+ نوشته شده توسط صالحی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 0:51 |