ادامه تحلیل آثار روح اله خالقی :
3 – حالا چرا ؟ {آهنگ : بوسلیک از دستگاه نوا – غزل از شهریار }
این آهنگ نقطه ی عطفی در تاریخ برنامه گلها بود . تا قبل از این برنامه هیئتی چند نفره که ارکستر نامیده می شد و از اساس علمی و پایه فنی بی بهره بود ، اجرای آهنگ را بر عهده داشت و از آنجا که اعضای آن را اساتید کهنه کار تشکیل می دادند ، نتیجه کارشان استادانه بود . اما خروج از حالت یک صدایی و ارائه هارمونیزه آهنگها نخستین نخستین بار با اثر "حالا چرا " آغاز شد که اولین برنامه پس از شروع همکاری خالقی با ارکستر گلها و اتصاب جواد معروفی به عنوان پیانیست ارکستر بود . تفاوت در کیفیت و انسجام آهنگ هالی قبل و بعد از این برنامه کاملا محسوس و مشهود است .
شاید از یادداشت های خصوصی خالقی ، که هنوز نزد خانواده یا اطرافیان او باقی مانده ، بتوان زمانی به انگیزه ، تاریخ و چگونگی پیدایش آثار او پی برد . شاهدانی که در ایام خلق این اثر ، با خواننده یا آهنگساز در مراورده بودند ، از سه ماه تمام تمرین و گفتگو به منظور بهبود جزئیات و سپس بیست جلسه تمرین طاقت فرسا و هر جلسه حدود شش ساعت گزارش داده اند .
نمونه هایی از اجراهای قبلی این اثر در دست است که به نوبه خود (به ویژه اگر اجرای نهایی شنیده نشده بود) می توانست شاهکاری محسوب گردد و این خود نشان گر قانع نبودن و وسواس آهنگ ساز در پرداختن اثر است .

گلهای رنگارنگ 210ب
بنان – معروفی
آهنگ : بوسلیک
آهنگساز : خالقی
شعر ترانه : شهریار
سایر اشعار : سعدی – عبید زاکانی
گوینده : روشنک
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا ! حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی !
سنگدل این زود تر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ! ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟
شهریارا ! بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
4 – می ناب {آهنگ : بیات اصفهان – غزل : حافظ}
آهنگ می ناب ، آمیزه ای است از تجسم احوالی که در غزل بیان می شوند . این غزل سراپا وجد و شور و اشتیاق را بیان می کند . و در واقع یکی از شادترین غزلیات حافظ است . اتفاقا تاثیر آهنگ نیز با نوعی شادی بهجت افزا توام است . مدت زمان این اهنگ مجموعا 13 دقیقه است و ضمن آهنگ هفت بیت از مجموعه هشت بیت غزل حافظ خوانده می شود . در حالی که سه بیت آخر ، با همه نسخه های رایج مطابقت دارد ، چهار بیت نخست به ترتیبی است که در هیج یکی از نسخه های قدیمی و جدید یافت نمی شود . واضح است که آهنگساز ابیات را به تناسب آهنگ برگزیده است .

برگفته از کتاب : نظری اجمالی به آثار خالقی
مختصری از بنان :
غلامحسین بنان به سال 1390 خورشیدی در تهران به دنیا آمد . او در خانواده ای رشد کرد که محل آمد و شد هنرمندان بزرگ بود . اولین کسی که به استعداد موسیقایی بنان پی برد "مرتضی نی داود" بود . او از پدر غلامحسین (بنان الدوله) ، خواست تا اجازه بدهد با وی موسیقی کار کند . بدین ترتیب در یازده سالگی ، غلامحسین اولین درس موسیقی را فرا گرفت . بعد ها فن تلفیق و طرز ادای شعر را از "میرزا طاهر رسایی " آموخت و مدتی هم از " ناصر سیف کسب فیض کرد .
استعداد ذاتی ، پرورش در خانواده ای هنر دوست و برخورداری از تعالیم صحیح موسیقی دست به دست هم داد تا ار بنان در عرصه موسیقی ایران هنرمندی توانا بسازند . صدای بنان کوتاه و بم و دارای حالتی است که برای ظرافتهای آواز ایرانی بسیار مناسب می باشد .
شادروان حسین علی ملاح در مورد کیفیت صدای بنان می گوید :"شاید به توان از دیدگاه زیباشناسی صوت خوش بنان را به منحنی تشبیه کرد که عاری از هر گونه زاویه است و شنونده مطلقا زبری ، درشتی یا عدم نرمش در ان احساس نمی کند ."
روح اله خالقی در سال 1321 (که معاون اداره کل موسیقی کشور بود) از عبدالعلی وزیری شنیده بود که بنان صدای خوشی دارد و علی نقی وزیری (برادر همسر اول بنان) هم این موضوع را تایید میکند و بنان را به خالقی معرفی می کند.
بنان به رادیو می رود و با حضور صبا و ویولن سحرآمیز و لطیفش امتحان می دهد و پذیرفته میشود . استاد بنان پس از تاسیس انجمن موسیقی در سال 1323 و تاسیس هنرستان موسیقی در سال 1328 به دست خالقی به فعالیت در این دو مرکز پرداخت .
او از ابتدا تمایلی به اجرای تصنیف و ترانه نداشت و تنها آواز می خواند ! اما با تشویق خالقی کم کم به تصنیف و قطعات ضربی روی آورد و حاصلش آثار زیبایی شد که در کارنامه پربارش ثبت شد .
بیست و هفت آذرماه 1336 وقتی بنان با اتومبیل شخصی اش در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی تصادف کرد و در این حادثه چشم راست خود را از دست داد و به همین علت همیشه از عینک دودی استفاده می کرد . بنان در 8 اسفند 1364 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت .
به یاد زنده یاد حبیب اله بدیعی :

حبیب اله بدیعی در سرزمین همیشه بهار،هنرپرور و مردخیز مازندران در شهر ((سواد کوه)) در کانونی گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادری که برای هنر و هنرمند احترامی خاص قائل بودند تولد و پرورش یافت.دو ساله بود که پدرش سواد کوه را ترک و در شهر ساری اقامت گزید و به کار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبیب نگذشته بود که همراه خانواده ی خود به تهران آمد و مقیم این شهر شد.در ساری برادر بزرگ حبیب برای خود ویولنی تهیه کرده و نزدیک نوازنده ی ارمنی به فرا گرفتن ویولن مشغول می شود ولی بعد از دو سال از ادامه ی کار خسته شده و نواختن ویولن را ترک می کند.در این زمان حبیب گهگاهی بدون اجازه و دور ازچشم برادر،مشتاقانه دستی به آرشه ی ویولن برده و نغمات دلنشینی به گوش می رساند.این عمل از دید برادر مکتوم نماند و وقتی که علاقه ی شدید او را نسبت به موسیقی می بیند ویولن را به او هدیه می کند.پدر مادرش که به تعلیم و تربیت وی مانند سایر اولادان خود،بی نهایت علاقه بودند بر تحصیلات او نظارت دقیق داشتند او تا اخذ لیسانس از دانشکده ی علوم،تمام مراحل تحصیلی را با موفقیت به پایان رسانید.
سال 1326 بود که حبیب نوجوان پس از مدتی تمرین نزد خود به کلاس آقای ((مفخم پایان)) می رود و از ایشان کسب فیض می کند.دکتر لطف اله مفخم پایان یکی از شاگردان خوب و باوفای استاد ابوالحسن خان صبا بود چنانکه اغلب ردیف های استاد،به خط و اهتمام این هنرمند نوشته و چاپ شده است.وی مدت سه سال حبیب اله بدیعی را در فراگیری ردیف های صبا تعلیم می دهد.بدیعی رفته رفته چنان پیشرفتی در کار موسیقی حاصل می کند که در سال 1329 یعنی پس از چهار سال نوازندگی،به عنوان سولیست در برنامه ی رادیو ارتش به نواختن ویولن مشغول می شود.بعد از دو سال،در واقع در سال 1331 به کلاس استاد ابوالحسن صبا می رود و مدت دو سال از محضر وی کسب فیض کرده و دوره ی تکمیلی آوازها را نزد او به پایان می رساند.در همین زمان که نزد استاد صبا به فراگیری مشغول بود،مدت دو سال نیز،نزدیکی از اساتید موسیقی کلاسیک خارجی به نام ((جینگوزیان)) که از ارامنه ی قفقاز بود،دوره می بیند.بدیعی علاقه ی وافری به موسیقی اصیل و سنتی ایران دارد اعتقاد او بر این است که موسیقی ملی هر کشور نماینده ی اعتلاء روح آن کشور است و اگر بخواهند استقلال و همبستگی ملتی را از او بگیرند اول موسیقی و فرهنگ و ادبیات آن کشور را تسخر می کنند بعد به سراغ سایر نشانه های ملی آن کشور می روند.اما فرهنگ و ادبیات و موسیقی ملی ایران،همانگونه که ناملایمات تاریخی و حملات وحشیانه ی مغول و بعضی از اقوام دیگر را پشت سر گذاشته،در برابر این تهاجمات،مردانه ایستادگی کرده،و از این پس نیز به اتکاء فرهنگ پر بار خود راه آینده را در نوردیده و میراث های فرهنگی خویش را پشتوانه ی همت خود قرار می دهد. «»
حبیب اله بدیعی در نواختن دستگاهها و گوشه های آواز،قدرت و توانایی قابل ملاحظه ای دارد.در آهنگسازی ونوازندگی دارای سبک خاصی است که هر یک از آثار او از شیوایی و لطافت کم نظیری برخوردار است.او همین که می بیند تکرار نغمات و گوشه ها ممکن است برای شنونده کسالت آور باشد به قطعه ای ضربی روی می آورد که موجب تنوع و قدرت نوازندگی اش می گردد به طوری که بسیاری از اهل فن معتقدند سلوی مشهور او که در دستگاه شور نواخته شده به ملامت و عظمت تمامی دریای مازندران،زادگاهش،میباشد و شنونده در الهام و رؤیاهای دور و دراز فرو می برد.حبیب اله بدیعی ابتدا در سال 1333 ارکستر کوچکی را رهبری می کرد که بعدها بنا به تجدید نظر تشکیلات ارکستر های رادیو،ارکستر شماره ی 6 نامگذاری گردید.وی در سال 1337 بنا به دعوت داود پیرنیا،سرپرست برنامه ی گلها،کار خود را در این برنامه با خوانندگانی چون:غلامحسین بنان،حسین قوامی،اکبر گلپایگانی،محمود خوانساری،محمد رضا شجریان و غیره آغاز کرد.وی در سال 1343 عضو شورای موسیقی رادیو،در سال 1345 معاون اداره ی رادیو تهران و سپس معاون اداره ی موسیقی،سال 1346 تا سال 1351 رئیس اداره ی موسیقی رادیو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شورای واحد موسیقی که اعضای آن متشکل از آقایان:مرتضی حنانه،علی تجویدی و حسین علی ملاح بود منتصب گردید و ضمن رهبری ارکسترهای شماره ی 2، 4 ، 6.سپس مدت 6سال رهبری ارکستر ((باربد)) را به عهده داشت.«»
فریدون ناصری آهنگساز خوب و هنرمند در یکی از برنامه های رادیویی میگوید(حبیب اله بدیعی،یکی از آهنگسازان و نوازندگانی است که در این رده می شناسیم.او یکی از زبردست ترین بداهه نوازان یا بداهه سرایانی است که ما طی سالهای اخیر در سرزمینمان دیده ایم.حبیب اله بدیعی نه فقط استعدادی باور نکردنی در بداهه سرایی و ردیف شناسی دارد،بلکه اگر لازم باشد بالاترین درجه ی قدرت تقلید را هم از هنرمندان گذشته دارد.او این کار را زمانی انجام می دهد که از هر جهت لزوم این عمل ثابت شده باشد کما اینکه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا،نواری از قطعه ی معروف((زنگ شتر)) او در دست نبود ویا حداقل رادیو چنین نواری نداشت.حال اینکه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از رفته این شاهکار همیشه جاودان او پخش می شد از سوی دیگر استاد فقید شاگردان زیادی داشت منجمله حبیب اله بدیعی هم شاگرد او بود.باری بنا به صلاحدید مدیر آن روز رادیو،چند نفر از شاگردان مرحوم استاد،این قطعه((زنگ شتر))را نواختند و قطعه هایی که بنا به نظر بسیاری پذیرفته شد و حتی به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه ای بود که حبیب اله بدیعی نواخته بود.یکبار دیگر باید بگویم که در همان زمان،صریحآ،به تصدیق همگان،آنچه که حبیب اله بدیعی نواخته بود صد در صد با نحوه ی نوازندگی استاد ابوالحسن خان صبا برابری می کرد.این همه فقط بدان دلیل بود که حبیب اله بدیعی درست همان راهی را پیمود که استادش پیموده بود.یعنی او هم مثل مرحوم صبا،برای فراگرفتن فن درست آرشه کشی و شناخت ویولن نزد بهترین استادان ویولن کار کرد و نتیجه آن شد که مسئله ی آرشه ی چپ و راست حبیب اله بدیعی،درست همانی است که نزد دیگر استادان بزرگ غربی مطرح است،یعنی کمتر میتوان فهمید کدام آرشه ی او چپ است و کدام راست،و این بالاترین حد قدرت آرشه است.اما حبیب اله بدیعی،همه ی قدرت های نوازندگی و بداهه سرایی را یکجا دارد،ولی این بدان معنا نیست که احیانآ تا بوده چنین بوده چراکه در گذشته یا در روزگاری که بعضی از تکنوازان امروزی دوران نوجوانی را می گذراندند،تکنوازان دیگری بودند که برنامه هایشان زنده پخش می شد و به همین جهت مدرک زیاد و زنده ای مثل:صفحه و نوار از این هنرمندان عزیز که بعضی هاشان خوشبختانه هنوز میان ما هستند و بعضی دیگرشان متعصفانه رخت به سرای باقی کشیده اند نداریم،ولی اگر در همین مختصر مدرک باقی مانده جستجو کنیم در می یابیم که پایه و اساس بسیاری از خصوصات تکنوازی هخای امروز بخصوص ویولن،بستگی به اینها داشت،یعنی ابوالحسن خان صبا که خود صاحب شیوه و مکتبی خاص بود،شاگردانی تربیت کرد مثل:مهدی خالدی،علی تجویدیوهمایون خرم. «»
حبیب اله بدیعی از جمله تکنوازانی است که بسیاری از خصوصیاتی را که گفتیم یکجا دارد.وی شاگرد ابوالحسن خان صبا بوده و علاوه بر این با اکثریت قریب به اتفاق تکنوازان خوبمان هم حشر و نشر مداوم داشته و دارد،به این ترتیب حبیب اله بدیعی،به یک طریق تجربی با تحول تکنیک ویولن در موسیقی ایرانی و بعد با شیوه های گوناگون نوازندگی آشنا شده گذشته از همه ی این ها:حبیب اله بدیعی مثل جمعی دیگر از تکنوازان برجسته ها در مایه ها و گوشه های گوناگون موسیقی ملی دست به یک نوع بسط و گسترش زده چراکه میدانیم ردیف های موسیقی ایرا با همه ی عظمتش و با همه ی وسعتی که دارد معذالک الگویی است برای آنهایی که واقعآ روحیه یا حس بداهه سرایی دارند.گفتیم برای آنها که دارند چه تجربه ثابت کرده بداهه سرایی کار هر کسی نیست ب این معنا که یک تکنواز بداهه سرا علاوه بر تکنیکی بزرگ،احتیاج دانشی وسیع و محفوظاتی بسیار دارد وگرنه بداهه سرایی به نوعی به تکرار مکررات می رسد که خود به خود قابل شنیدن نیست.حبیب اله بدیعی جهت شناساندن موسیقی سنتی و اصیل ایران،مسافرت های متعددی به کشورهای:افغانستان،آلمان،آمریکا،بلژیک،انگلستان نموده که هنرمندانی نظیر:جهانگیر ملک،فرهنگ شریف،مجید نجاهی،محمودی خوانساری،جمال وفایی و کورس سرهنگ زاده با وی همکاری داشته اند.حبیب اله بدیعی،برای کمک به مؤسسات خیریه مانند بیمارستان های مسلولین،معلولینواماکن فرهنگی کنسرت های فراوانی برپا نمود.وی علاوه بر تکنوازی،آهنگهای بسیاری ساخت که اکثر آنها از آثار با ارزش موسیقی اصیل ایران می باشد و با اقبال روبرو شدند و حدود یکصد و پنجاه آهنگ ساخت که خودش میان آنها L(کعبه ی دلها))،((فریاد از این دل))،((افسانه ی عشق))،دل بی گناه))،الهی بمونی))،((افسانه ی زندگی))،((جاودانه))،((رفته بودم))،((افسانه کمتر))،((شعله ی سرکش))،((در آتشم))،((مهربان شو))،((سنگ صبور))،((زندگی من)) را بیشتر از همه می پسندد.
منبع : وبلاگ پرویز یاحقی
نشد که به مستی به باده پرستی
برون کنم از سر خیال تو را .....
آهنگساز : حبیب اله بدیعی
خواننده : رویا
ترانه : بیژن ترقی
دستگاه : سه گاه
گلهای تازه 75
شجریان – حبیب اله بدیعی – جلیل شهناز – جهانگیر ملک
افشاری
غزل : مولوی
گوینده : فخری نیکزاد
صدابردار : محمد جهانفرد
همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز نیاید
خواب من زهد فراق تو بنوشید و بمرد
چه شود گر به ملاقات دوایی سازی
خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد
گر شدم خاک ره عشق مرا خرد مبین
آنکه کوبد در وصل تو کجا باشد خرد ؟
خون ما در تن ما آب حیات است و خوش است
چون برون آید از جای ببینش همه ارد
هله جز مشک سر زلف دلارای مبوس
که چنین بوی خوش است باد صبا می آورد
بنا به در خواست دوستان ، و با اجازه از آقایان سعید انصاری (وبلاگ گلها) و مسعود (وبلاگ کما) ، از این به بعد در حد توانم ، کلیپ های تصویری با فرمت 3GP تقدیم میکنم . امیدوارم مورد توجه تان قرار گیرد .
در پایین فایل مربوط به نوازندگی "مرحوم مجتبی میرزاده" را گذاشته ام . که می توانید دانلود کنید .






